تبليغاتX
آنجا که پیاده رو پایان می یابد... -

بالاخره مي ميري !

 

 

خب... مي بينم كه حسابي به خودت مي رسي  

 

از خودت مراقبت مي كني

 

نيازهايت را برآورده مي كني

 

خوب گوش مي دي يا مي خوني ، درباره ي ‍لاغري

 

تغذيه ، خواب ، و سم زدايي بدن ،

 

همين طور خريدن وسايلي كه مي گن به درد ورزش مي خوره

 

و گياهان دارويي براي تجديد قوا ، وقتي كه آسيب ببيني

 

صابون هايي كه تن را تميز مي كنن

 

افشانه هايي كه بوي بدن را از بين مي برند

 

زدن آمپولاي ايمني (واكسن ها)

 

اما يادت باشه كه بعد از همه ي اين ها

 

بالاخره قصه به پايان مي رسد ...

 

مي توني سيگارو ترك كني ، باز مي ميريي

 

دور مواد را خط بكشي ، بالاخره مي ميري

ميگساري هم نكني ، بالاخره مي ميري

 

از نوشيدن شراب صرف نظر كني و كيفور نشي

 

باز مي ميري ، بالاخره مي ميري ، دست آخر مي ميري

         آخرش مي ميري ..

 

مي توني نرمش كردن را از سر بگيري اما وقتي موسيقي تمام شد مي ميري

 

خوش تيپ تر و تو دل برو تر باشي و همه آرزوي تورا داشته باشن ، اما آخرش مي ميري

 

حالا اگه حمام آفتاب هم نگيري و خيلي هم مايه دار نباشي اما آخرش مي ميري

 

با كفش هاي ريبوك وناك و آديداس  مي توني تو آسمون ها سير كني و رو ابرا قدم بزني اما باز هم مي ميري

 

ازدواج كني و زوج خوشبختي بشي و به اوج برسي بالاخره مي ميري

 

به غرب ، اونجا كه هوا آفتابي است و از رطوبت خبري نيست نقل مكان كني و ته صد سال زندگي كني اما................ مي ميري

                 بالاخره و خواه ناخواه مي ميري ،

 

پس بهتره حالا كه زنده هستي و داري اين نوشته ها رو مي خوني

 

از زندگيت لذت ببري ، قبل از اينكه غزل خداحافظي را بخوني ،

   چون بالاخره در آخر كار مي ميري .

 

 

دوستان .. چند نفر به من گفتند كه اين داستانك بالا وابستگي شديد  من به اين دنياست و من دارم تبليغ خوشگذروني هاي اين دنيا را مي كنم (لذت هاي دنيوي ).............. چه قدر مسخره !!!!!!!!

حالا اگه مي شه بنويسيت كه از مطلب بالا  چه برداشتي كردين چون يا من اشتباه مي كنم يه اونا اگه اشكال از منه بايد خودمو اصلاح كنم .

در زندگي به دنبال فرصت باش نه امنيت . جاي قايق در بندرگاه امن است اما به مرور زمان كفه اش خواهد پوسيد .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 14:59  توسط بهاره.(آدم یخی)  |